۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

انقلاب صامت


جنبش اعتراضی مردم مصر همان طور که انتظار می رفت بسرعت در کانون توجه تحلیل گران سیاسی قرار گرفت و ایشان را ترغیب کرده تا هر کدام با اتکای بر بضاعت علمی و دانش سیاسی و شناخت و پیش زمینه های فکری شان، اقدام به گمانه زنی پیرامون «چیستی ماهیت» و «چرائی بُروز» چنین آشوب گسترده و غیرمترقبه ای در یکی از مهم ترین کشورهای خاورمیانه عربی کنند.

علی رغم بداهت چنین اقبال قابل تصوری اما برخلاف توقع قالب تحلیل و گمانه زنی های صورت گرفته بشدت آغشته به عنصر ذهنی گرائی غیر واقع بینانه اند.

حجم غلیظی از این تحلیل ها قبل از آنکه متکی بر «واقعیت بحران» باشد عمدتاً یا مُلهم از تحلیل های تخیلی و بعضاً توهمی تحلیل گران است و در موارد متعددی نیز تحلیل ها قبل از آنکه دغدغه کالبد شکافی کارشناسانه پدیده را داشته باشد عمدتاً مبین پمپ و القای آرزوها و منویات و حب و بغض ها و شور و شیدائی های شخصی تحلیل گران به موضوع تحلیل در سرزمین فراعنه است.

زمانی دکتر محمد جواد لاریجانی به طعنه می گفت:

بهترین راه حل برای قضایای سخت، پاک کردن صورت قضیه است!

صرف نظر از ملاحت کنائی فوق اما قهراً نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که قدم نخست در حل یا فهم یک قضیه، تشریح و تبیین صحیح صورت قضیه است.

بر همین اساس در نقادی «بحران مصر» تعریف واقع بینانه از «چیستی بحران» می تواند و باید نقطه عزیمت جهت ریشه یابی بحران و چیستی شناسی و ماهیت یابی معترضین و جهت گیری آتی آن باشد.

علی رغم این و بر اساس بی التفاتی به عامل یا عوامل واقعی انعقاد نطفه بحران مصر، در قالب تحلیل های قرار گرفته و یا پخش شده در خروجی خبرگزاری ها و رسانه های خبری، افکار بین الملل شاهد انباشتی از نقطه نظرات سلیقه ای و شخصی و بعضاً فاقد اعتبار کارشناسی نظیر موارد و تعارفاتی از این دست شدند:

ـ بحران در مصر محصول جنبش آزادی خواهی مردم مصر است.

ـ اعتراضات در قاهره جنبشی علیه دیکتاتوری حسنی مبارک است.

ـ این قیام دمکراسی خواهی شهروندان مصری است.

ـ مصر تاسی به جنبش سبز ایران کرده و لاجرم پایوران حکومت در ایران نیز باید تن به تسلیم در مقابل معترضین خود بدهند.

ـ بحران در مصر الگوبرداری از انقلاب اسلامی سال 57 ایران است و ماهیتی اسلامی و ضداستکباری دارد.

ـ این بحران محصول رشد و آگاهی نسل جوان و تحصیلکرده مصر و مطالبات روشن اندیشانه و متراکم ایشان است.

تحلیل هائی که بلاشک می توان رگه هائی از واقعیت را در هر کدام از آنها ملاحظه کرد اما این واقعیات قبل از آنکه مولد بحران مصر باشند محصول تعامل و تاثیر و تاثرات غیرقابل اجتناب در دنیای سیاست است که حداکثر می تواند در «بستر بحران» نقش سرعت بخش یا جهت دهنده را عهده داری کند.

ریشه اساسی بحران در مصر را می توان در جای دیگری گمانه زنی کرد.

قریب پنج سال است که اقتصاد جهانی وارد یک بحران بسیار جدی و نفس گیر شده. بحرانی که تاکنون تنها نوک کوه یخ آن خود را نشان داده و تحقیقاً سال های آینده نظام بین الملل باید خود را مهیای آغاز جدی تبعات ویرانگر آن کند.

بلاشک جامعه جهانی با آغاز جدی بحران اقتصادی خواسته یا ناخواسته باید به استقبال سال های پیش رو و سیاهی برود که محتملاً از آن درجه استعداد برخوردار خواهد بود تا لااقل یک دهه تمامیت اقتصاد و بعضاً سیاست جهانی را تحت الشعاع آفات و تبعات و صدمات ویرانگر خود کند.

با توجه به نقش عمیق و گسترده دلار آمریکا در اقتصاد جهانی و تعاملات نامتعارف تجارت بین المللی و بانکداری ناسالم ایالات متحده با جهان خارج و ایضاً داخل، طبیعی خواهد بود دامنه های بحران اقتصادی با سرریز کردن در حوزه های سیاسی و اجتماعی، جمیع کشورهائی که بنوعی اقتصادشان با دلار آمریکا تعریف شده است را بی نصیب نخواهد گذاشت.

قهراً در کشورهائی نظیر تونس و مصر و یمن و اردن ایضاً عربستان و کویت و امارات و ... که می توان آنها را ضعیف ترین حلقه ها از مجموعه اقتصادهای وابسته به «دلار بیمار شده آمریکا» تلقی کرد، سرریز بحران اقتصادی در حوزه های سیاسی و اجتماعی این کشورها با دُز بالائی از ناآرامی و شورش و ساختارشکنی های بعضاً ویرانگر و خشن همراه خواهد بود.

خصوصاً آنکه ساختار دیکتاتوری این حکومت ها بخوبی این فرصت را فراهم می کند تا چالش اقتصادی و بحران گرانی و اشتغال و بیکاری فزاینده در این کشورها بسرعت رادیکالیزه شده و سخت سری نظام حاکم در مقابل اقشار عصبانی و کلافه از ناامنی اقتصادی منجر به رویدادهائی خشن مانند مورد مصر و محتملاً کشورهای بعدی در منطقه بشود.

این بحران، بحرانی بغایت جدی است و قبل از آنکه دعوت شود خود را راساً بعنوان میهمانی ناخوانده به دنیا تحمیل کرده.

پایگاه اجتماعی بحران اقتصادی پیش رو را بطور قطع و یقین باید نزد اقشار متوسط ردیابی کرد.

نمونه مصر موید چنین ادعائی است.

اینکه تاکنون کمترین حضور در صفوف معترضین مصری تعلق به اقشار تهی دست و فقیر داشته، طبیعی ترین و در عین حال قابل انتظارترین اتفاق در یک بحران اقتصادی است.

اقشار فقیر به اعتبار فقرشان! کم آسیب پذیرترین اقشار در بحران های اقتصادی اند. بحران اقتصادی برای اقشاری که تا دیروز چیزی نداشتند و امروز هم چیزی ندارند چندان شوک آور و فلج کننده نیست.ایشان تا دیروز نان و پنیرشان را می خوردند و در بحران نیز کماکان نان و پنیرشان را خواهند خورد.

این اقشار متوسطند که در بحران اقتصادی دچار نابردباری و مصیبت و بعضاً عصبانیت می شوند.

عصبانیتی که تا آن درجه استعداد دارد تا با عملیاتی شدنش، تمامیت نظم و ساختار سیاسی کشورهای خود را به مبارزه بطلبند. برای قشر متوسطی که پیش از این در یک رفاه نسبی با حداقلی از امکانات زندگی نسبتاً مرفه و معیشت قابل قبول و فراغتی نسبی زندگی می کرده به یکباره محروم شدنش از آن حداقل ها و امنیت اقتصادی و احساس بی آیندگی و ناامنی ذهنی بغایت تلخ و غیرقابل تحمل است.

ایشان مانند اقشار فقیر و تهی دست نیستند تا در کانون بحران های اقتصادی از توان و انعطاف لازم برای کنار آمدن با عسرت و مسکنت برخوردار باشند. چلوکباب خورده هائی هستند که تن دادن به سد جوء با نان و پنیر را به راحتی اقشار همیشه نان و پنیر خوار نمی توانند بپذیرند.

بی جهت نیست که بحران در مصر را می توان «انقلابی صامت» یا انقلابی بدون شعار نامید. انقلابی که تاکنون فاقد شعار یا شعارهائی مانده که هویت دهنده و مشخص کننده نوع مطالبات ایجابی ایشان باشد. بر همین اساس است که کمترین میزان خروجی خبرگزاری ها منحصر به مخابره شعارهای تظاهرات کنندگان در مصر است. (1)

این «انقلاب صامت» قالباً محصول عصبانیت طبقه متوسط از وضعیت وخیم اقتصادی است. انقلابیون عصبانی که بدلیل عدم استظهار به مبانی هویتی و اتکای صرف بر نارضایتی از وضعیت معاش و اقتصاد تا حدود زیادی گیج اند و تنها می دانند وضعیت اقتصادی موجود را نمی خواهند.

طبیعی است این اقشار متوسط در هر کدام از مناطق جهان متکی به خرده فرهنگ و عقاید و هنجارها و گرایشات و آئین و مرام و ایدئولوژی منحصربفرد خود هستند.

لذا پیشگوئی اعجاب آوری نیست اگر گفته شود موج نارضایتی در مصر در صورت به زیر کشیدن حکومت، گرایشات اسلام خواهانه و ضدآمریکائی خواهد داشت.

طبیعی است هر ملتی در بحران به داشته ها و بستر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و حب و بغض ها و کینه و نفرت های خود پناه می برد. لذا سالها سیاست یکجانبه گرایانه آمریکا در خاورمیانه بنفع اسرائیل و سرکوب گرایشات اسلام خواهانه در این منطقه توسط حکام وابسته به آمریکا، زمین این منطقه را به غایت انباشته از بغض ضدآمریکائی در کنار گرایشات اسلام خواهانه کرده که بصورت قهری ریختن حکومت های دست نشانده عربی بصورتی اجتناب ناپذیر منجر به اقبال به حکومت های اسلامی و ضدآمریکائی خواهد شد.

اما این امر لزوماً بمعنای انتخاب های ایجابی ضد غربی و اسلام خواهانه حرکت های اعتراضی در مصر و تونس و اردن و یمن و دیگر کشورهای عربی خاورمیانه نیست.

بلکه بازگشت بومرنگی سیاست های سلبی و نارفیقانه آمریکا در منطقه با مسلمانان و حمایت های یک جانبه اش از اسرائیل است.

طبعاً وقتی ابعاد بحران اقتصادی محتملاً به کشورهائی بیرون از این منطقه نیز سرایت کند، معترضین در آن کشورها نیز با انگیزه اقتصادی اعتراض های خود را با تکیه بر خرده فرهنگ ها و حب و بغض های تاریخی و سیاسی منحصربفرد منطقه خودشان فریاد خواهند زد.

اما یک نکته مهم نیز در این میان مغفول مانده و آن اینکه برخلاف نظر آن دسته از تحلیلگران که با خوانش غلط از «بحران مصر» مبنی بر جنبش دیکتاتور ستیزانه و آزادی خواهانه شهروندان مصری به دیگر کشورهای منطقه هشدار باش می دهند، نگرانی اصلی بعد از «کشورهای حاشیه دلارهای بیمار آمریکا» متوجه صاحبان و وارثان اصلی بحران جهانی اقتصاد است.

تونس و مصر و یمن و اردن ضعیف ترین مهره های دومینوی سقوط اقتصاد جهانی اند و تلخ یا شیرین و دیر یا زود باید و می توان چشم انتظار آن بود تا با عبور بحران از این حلقه های ضعیف «سونامی بحران» حرکت خود را سنگین تر و مهیب تر متوجه کانون بحران در آمریکا و مجموعه کشورهای غربی کند که اقتصادشان بشدت آغشته به دلارهای بیمار و اقتصاد در بستر احتضارآمریکاست.

مگر آنکه تحلیل گران اصرار داشته باشند کنایه دکتر لاریجانی را جدی فرض گرفته و ضمن پاک کردن صورت قضیه، خودفریبانه اسباب ابتهاج روحی خود را فراهم آورند.



داریوش سجّادی

15/بهمن/89

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ هر اندازه انقلاب اسلامی ایران را می توان با شعارهای کلیدی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و شعارهای الحاقی مرگ بر آمریکا و اسرائیل شناسه گذاری کرد و ایضاً جنبش سبز را نیز می توان با شعارهائی نظیر رای من کو؟ و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان برسمیت شناخت اما قیام مردم مصر تاکنون فاقد شعار هویت دهنده و تعریف کننده این خیزش اجتماعی بوده.






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر